سیندرلا Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان ثبت : پنجشنبه 13 تیر ماه سال 1387 در ساعت 19:06
نویسنده : پویا
عنوان :
سعی کردم تنها بمونم..حتا خدارو بگذارم لب تاقچه یک کم خاک بخوره..ببینه تنهایی چه حالی داره..کمک نگیرم٬اما نمی دونم چی شد..هیچ چیز نشد!اما یه سوراخای سیاهی توی روحم ظاهر شد٬خوب خوب می شناسمشون..


زمان ثبت : چهارشنبه 12 تیر ماه سال 1387 در ساعت 23:02
نویسنده : پویا
عنوان : all alone
سلام تنهایی،
چند ماهیه که گاه و بیگاه میای پیشم از وقتی رفت..تا 4 ماه دیگه م پیشم هستی..شایدم بیشتر..
کاش هیچوقت اینارو نخونی کاش هیچوقت تا روز برگشتنت ندودنی که یه قطره اشکم نریختم و تا روزی که برگردی بغضم رو می خورم..نمی دونم روزی که برگردی چقدر گریه می کنم..نمی دونم..اندازه ی 1سال دوریت..

همیشه تو زندگیم آرزوم بود یکی خودش رو یکبار بگذاره جای من..احساسم رو درک کنه و بعد باهام بحرفه..الحق که یک نفر بیشتر اینکار رو نکرد برام..ولی آرزو به دل موندم که بفهمند من چی می کشم و دم نمی زنم..کاش می فهمیدن چطور فشار رو تحمل می کنم و هیچی نمی گم.. کاش یکبار من رو می فهمیدند..اینها به ظاهر حرفاییه که همه می زنیم..ولی از دست دادن همه کس آدم..دوست،پدر،مادر،و بصورت خاص خواهر خیلی سخته..
سلام تنهایی..


زمان ثبت : پنجشنبه 23 خرداد ماه سال 1387 در ساعت 21:38
نویسنده : پویا
عنوان : گم..
نمی دانم کیستم.. و گم شده ام در رفتار هایی که نمیشناسم و غافلگیرانه حرکتم می دهند گنگ میان هیچ و هیچ..
گم،گنگ و نمی دانم ..
از هیچ مطمئن و بر هیچ استوار..
و هر شب باید این رویا رو ببینم..بادی که می وزد و دو سر چادر پهن شده ی این سرزمین رو میگیرد و جمع می کند و می برد..و قصه تمام!


زمان ثبت : یکشنبه 5 خرداد ماه سال 1387 در ساعت 00:07
نویسنده : پویا
عنوان :
روز تولدم،شروع شد با بغض و تهوع..


زمان ثبت : چهارشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1387 در ساعت 19:15
نویسنده : پویا
عنوان :
هر چیزی دفعه اولش افتخاره!