چقدر فکر بهش لذت بخشه.. از دور بدویی با تمام سرعتتُ تند تندبا قدم های بلند.. و آخر سر با لگد بکوبی زیر همه چی..
آخ چقدر هوس کردم..
معافیت از خدمت سربازی
هم کار یاد بگیرید، هم حقوق بگیرید و هم از خدمت سربازی معاف شوید |
آموزش نفوذ در دلها
روشهای موثر ایجاد علاقه و اصول برقراری روابط صمیمانه را بیاموزید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
چقدر فکر بهش لذت بخشه.. از دور بدویی با تمام سرعتتُ تند تندبا قدم های بلند.. و آخر سر با لگد بکوبی زیر همه چی..
آخ چقدر هوس کردم..
می دونی قضیه چیه؟ قضیه اینه که من هنوز هم می دونم که جرقه ی اول رو من نزدم.. من هنوزم پای ۳ساعت تلفنی که حرف زدیم هستم.. فکر من از ؛؛چه می شد اگر ...؛؛ است و لا غیر!
بد بختی اینه که هرجور که حرف می زنم آخرش می خوام بگم ؛؛ خب این اون چیزی که من می خواستم بگم نیست!؛؛
یه جور دست و پا زدنه برا خودم ولی دست و پا هه رو میزنم
؛؛.. آدم نمیتونه برای کسی توضیح بده که با یاد یه مقوله ی عاشقانه در آدم چی می گذره ..؛؛ م.نامجو
انگار فقط چند لحظه گذشته.. انگار همین لحظه بود که.. که...
وقتی بغضم رو قورت دادم، قاعداتن صدای گلوم رو نشنیدی.. داشتی به آهنگی که همنامت بود گوش میدادی.. کاملن جمله ت یادمه.. همون موقع بود.. همون موقع بغضم رو خوردم..
فقط یاد روشنی که از لحظه ای ثبت شده از تو پدید می آید کافیست برای روز ها ...
خاطراتی که در اوج تلخی شیرینی خودش رو داره.. یاد smsای که فرستادم و برای همیشه pending باقی موند.. یاد جواب هایی که باید می دادم و ندادم.. یاد اشتباهی که کردم و...
دیگر راه بازگشتی نیست!
حتا اگر روزی این رو خوندی که می دونم می خونی جوابی بهش نده.. هیچ جوابی!
یک رابطه ی خیلی مستقیم بین میزان خر شدن و اعتماد کردن وجود داره!
انگار همه چیز اونجور که باید باشه می شه، همه جا روشن می شه و تمام اتفاقات تصادفی به روی مثبت سکه روی می ده..حتا خدا تعجب می کنه..فیلم رو می زنه عقب می بینه نه! کسی هم جر نزده..یه لبخند خوشگل می زنه و لم می ده توی صندلیش و به بقیه ی داستان نگاه می کنه..
وقتایی هم که منفی میاد برا اولین بار توی عمرم.. می دونم که چیزی هست که نمی دونم...
دارم برات تعریف می کنم، تو هم قبول داری... میریم جلوتر می ایستیم...می خواستم اولین بار اینطوری باشه..احساسی که اگر "" توی اتاق نبود و بچه ها پایین، می ترکیدم... هوا تاریک است، بهم از تمرکز میگی.. از تمرکز فقط روی تو و چقدر ناخودآگاه اینکار رو می کردم..فقط تورا می دیدم و دیوار هایی که قرار بود از آسمون بیفته چهار طرف ماشین.. بهت می گم چی توی ذهنم می چرخید و می خندی..دیگه طاقت ندارم و فقط و فقط به تو فکر می کنم و یه دفعه، "" میره توی اتاق و بچه ها پایین.. احساسی که...
دارم برات از "وقتی از تو ..." میگم..برای اولین بار می گم که ماه کامل رو میشمرم و امشب ماه کامله.. آروم نرمی یادت از ذهنم می گذرد و تمام تلاشم رو می کنم تا بگم، تا زیبایی بی نظیرت رو ... نمی تونم فعلی بگذارم نمی تونم صفتی برات بگذارم نمی تونم... سخت شده اند کلمات و ناگهان پسری که آدرسی می پرسد و بعد لحظه ای که آهنگ تغییر وزن زیباش رو به من می سپره و بهت میگم..
" نمی دونم چطوری ممکنه این همه زیبایی یه جا جمع بشه... احتمالن خود خدا هم تعجب کرده!"