خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان ثبت : یکشنبه 30 اسفند ماه سال 1383 در ساعت 12:31
نویسنده : پویا
عنوان :
چند ساعت بیشتر به یک لحظه نمونده شاید روز ها و روز ها صبر می کنیم برای یک لحظه ...یک دفعه ته دلم خالی می شه که چی می شد اگه الان تو هم اینجا بودی



رفتم ۴تا دندون عقلمو یک جا کشیدم و پدرم واقعا در اومد فکر کنید شب ۴شنبه سوری صورت من باد کرده (مثل اینکه یه فندق این ور بود و یه فندق اونور) حالمم که خراب اومده بودم پایین... جاتون خالی اینقدر تیکه بار ما کردن بروبچ با مرام که.....


زمان ثبت : جمعه 28 اسفند ماه سال 1383 در ساعت 15:35
نویسنده : پویا
عنوان :
چند روزی بود کهنمی تونستم وارد بلاگ اسکای بشم
فقط مشکل من بود؟؟؟
به هر حال شب میا م کلی بگم بخندید


زمان ثبت : یکشنبه 23 اسفند ماه سال 1383 در ساعت 20:51
نویسنده : پویا
عنوان :
هوا سرد تر و سردتر می شد دیگه وقتش بود وقت حمله به سمت زمین همه از هم خداحافظی می کردند و منتظر فرمان حمله بودند... می خواست اولین نفری باشه که به فرجام خوب یا بدش می رسید... تا صدای حمله رو شنید به سمت پایین پرید داشت با خودش فکر می کرد اون پایین چیه؟ یه دره یه رود خونه یه بیابون یه جنگل یا یه مرداب؟
دلهره ای به دلش افتاد "نکنه مرداب سرنوشت من باشه..."
وقتی پایین تر اومد و منظره ی شهر را دید کمی از دلهره اش کمتر شد...دیگه فاصله ای با زمین نداشت فقط چند لحظه ی دیگه


دستم رو بالا بردم و قطره افتاد کف دستم می دونستم با ارزش ترین قطره ی باران است با ارزش ترین ..به یاد با ارزش ترین نیاز وجودم قطره اشکی از چشمم به زمین افتاد و باران اشک ها شروع شد...


زمان ثبت : جمعه 21 اسفند ماه سال 1383 در ساعت 16:17
نویسنده : پویا
عنوان :
آهنگ رو تا چند دقیقه ی دیگه عوض می کنم گوش کنید





I wont cry I wont give up I can go back now..
Waking up is knowing who you realy are...


زمان ثبت : چهارشنبه 19 اسفند ماه سال 1383 در ساعت 22:23
نویسنده : پویا
عنوان : راستش رو بخواهی
سلام آقا پسره چتوری رفیق؟
راستشو بخوای من از ۷-۸ سال پیش که یه بچه فنچ بودم و تازه به این شهرک اومده بودیم دوستش داشتم و اون موقع ها دوستی کودکانه مان رو داشتیم...
خیلی اتفاقات افتاد کم نبود تا آخر ۲سال پیش رابطه مان مثل این روزها تیره شد و همون موقع با یکی دوست شدم و ۲ سال گذشت اما دوستیمون تبدیل به دوستی عادی شد و تقریبا هم تموم شد و با این که اون مدت هم خیلی به دوست اولم فکر می کردم اما نشد دیگه


   1      2      3      4    >>