Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان ثبت : یکشنبه 22 خرداد ماه سال 1384 در ساعت 16:02
نویسنده : پویا
عنوان :
همه روی زمین نشستیم و ورق بازی می کنیم...بلوف ... دقیقا روبروی من نشستی و می خواهم بازی رو با سرباز تموم کنم تا به رقیبم بفهمونم هیچی نیست...
بازی میاد دست من ۳ تا سرباز بلوف میزنم و رفیق رقیبم یکی سرباز می زنه و بقیه همه رد می کنند و ۷تا سرباز می زنم تا هیچ چیزی نمونه...
هنوزم روبروی منی و داری به من نگاه می کنی و دست جدید تازه می خواد شروع بشه و سیل اتفاقاتی که باید بیفته منو کنار تو می شونه...
من باید شروع کنم ؟ با آس شروع می کنم اما بلوفی در کار نیست چون دو تا آس دل بیشتر توی دو تا دست ورق نیست...

اولین چیزی که از این متن به ذهنت میاد رو به عنوان نظر بزن...


زمان ثبت : پنجشنبه 19 خرداد ماه سال 1384 در ساعت 10:26
نویسنده : پویا
عنوان : دیشب...
بعد از پیروزی ایران با بچه ها زدیم بیرون... اینکه هنوز زنده ام خیلی عجیبه چون کارهایی که دوستم با ماشین کرد تقریبا احمق بازی کامل بود... اما توی همین بی احتاطی ها گاهی میشه یک چیزایی پیدا کرد که هیچ جای دیگری نشه پیدا کرد...
هر جایی می رسیدی یک سری جمع شده بودند و بزن و برقص عشقی که دیشب توی دل مردم بود کمتر از عشق به حسین(ع) نبود... چه فرقی می کنه یک وقتی با گریه و یک وقت با خنده... هدف این نیست هدف تجلی عشق توی دنیاست نه چیز دیگه ای...


زمان ثبت : دوشنبه 16 خرداد ماه سال 1384 در ساعت 22:19
نویسنده : پویا
عنوان : سلام سلام...
آخ دلم لک زده بود واسه ی یک ذره بلاگ اسکای ! با فیلتر شدن بلاگ اسکای تقریبا بی خودی آنلاین می شدم... حالا با یک نتی اومدم به کل فیلتر نداره ... خیلی عالیه...
این مدت خیلی چیزا رو نوشتم توی کامپیوترمه اما امروز ...!
وقتی از زمین بسکتبال می ریم منو یکی از دوستام منتظریم که بقیه هم بیایند ... دارم آهنگ گوش می کنم و تا آهنگ Always BonJoviشروع میشه همون موقع تورو باید ببینم؟ هیچ وقت ....

رفتیم دو دست بلوف زدیم جاتون خالی عالی بود...
خیلی سعی می کنم جای خالی ت رو با چیزای دیگه پر کنم اما واقعیت اینه که فقط تویی که قطعه ی گم شده ی منی! وقتی توی چشمام نگاه می کنی ...اون نور لعنتی رو میبنم... کاش میشد اما نمیشه...


زمان ثبت : دوشنبه 9 خرداد ماه سال 1384 در ساعت 20:21
نویسنده : پویا
عنوان :

اگه چیزایی که من الان می بینم رو ببنی مو به تنت سیخ می شه صاعقه صاف می خوره به کوه ... وای هوا عالیه...
پرشین بلاگ به خاطر اینکه ۱۰ دقیقه بخض نظراتش فیلتر بود چه غوغایی به پا کرد حالا که دارند کلا بلاگ اسکای رو فیلتر می کنند می خواین چی کار کنید؟؟؟



زمان ثبت : پنجشنبه 5 خرداد ماه سال 1384 در ساعت 13:34
نویسنده : پویا
عنوان :
     خب... صبح پا می شم لباس می پوشم تیپ خوب میزنم ... آخه تولدمه... بعد امتحان توی راه برگشت می ریم هایدا کلی در و داف کلی تیکه کلی مسخره بازی کلی خنده دوستای قدیمی مو میبینم... بچه ها می رن گیم نت اما چون من توی ترکم بر می گردم خونه البته با امیر ... خب معلومه نمی رم خونه و میرم بسکتبال. تو هم اونجایی اما داری میری خونه خیلی جالبه... امیر کلی بهم دلداری می ده عیب نداره بزرگ می شی یادت می ره... اما کلی خوشحال می شم چون باز بر میگردی شاید چون من اومدم ...
     بازم سنگینی نگاهت ...  خیلی سخته که هیچ کاری نمی تونم بکنم توی چشمام زل می زنی و با اینکه می دونی و می دونم بازم نمی تونم هیچ کاری بکنم خودت راهی برایم نگذاشتی... آره یادته چطور راه ها رو بستی و هر پلی که بود رو خراب کردی اما نگذاشتم این یک پل رو خراب کنی هنوز هم پل علاقه ی من به تو سالم مونده هنوزم می شه از این پل برگشت ... خیلی خوشحالم که داری بر می گردی...
    

اینو gazzagبرای روز تولدم فرستاده :
Take the day to ponder about your life: rethink your mistakes and remember your right doings, forgive yourself for failures and be proud of your victories. Understand that mistakes, right doings, failures, and victories are your history; the history of your life. That's why they should be pondered equally. Without them, you wouldn't be who you are today.


   1      2    >>