Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان ثبت : چهارشنبه 29 اسفند ماه سال 1386 در ساعت 14:26
نویسنده : پویا
عنوان : خاطرات
دم عیده..می دونی احساس می کنم باید همه چیز رو یه تکونی داد..ولی چیکار کنم وقتی با خوندن حتا یه جمله از روزای قدیمی..یاد اون تویی که هنوز زنده بود..یاد همه ترس ها.. دوری کردن ها.. نور ها.. چطوری تکون بدم خاطراتی که با یه یاد دوباره تازه ی تازه می شن؟
چیکار کنم با روزگاری که ازش پشیمونم؟


زمان ثبت : دوشنبه 27 اسفند ماه سال 1386 در ساعت 16:23
نویسنده : پویا
عنوان : این فقط نظر منه..
احتمالن این بلاگ رو نمی خونی..
یا این حال می نویسم تا بدونم که یه جا داد زدم حرفمو.. :
خیلی بهتره که به جای جمله ی "اینم می گذره"
بگی "من پای اشتباهم وایسادم"
خودتم که می دونی من آدم مغروریم..تو هم که اینطوری.. پای اشتباهت وایسا..


زمان ثبت : پنجشنبه 16 اسفند ماه سال 1386 در ساعت 22:36
نویسنده : پویا
عنوان : یه سوالی برام پیش اومده
یه سوالی دارم،
عادت کردن به چیزای خوب هم، بده؟


زمان ثبت : چهارشنبه 15 اسفند ماه سال 1386 در ساعت 11:54
نویسنده : پویا
عنوان : راهی پر از قرمز روشن
هیچ وقت شروع نوشتن برام اینقدر سخت نبوده..
نمی دونم از کجا شروع کنم..
فقط چند دقیقه گذشته.. نمی خوام این حس این گرمی ازم دور بشه..ولی سرمای هوا این گرما رو با خودش می بره.. نمی دونم چیکار کنم..حضورت... و حالا دنبال این گرمی می گردم.. لابلای شاخه ها،برگ ها و خیابون ها و شاید ایستادن توی اتوبوس..سرم رو گذاشته ام روی شونه ام و میون این جیغ ها دنبال تو می گردم..احساسی که هیچ جا پیدا نمی کنم.. کاش انتظار،...
واقعیتیه که این انتظار رو می پرستم..برای بودن با هم..
می ایستیم!راهی پر از گل های قرمز روشن،روی زمینی سیاه و دوست دارم ساعت ها اونجا بایستیم و باید بریم..